نمي تونم ...
من تو رو
دوست داشتم مثل دريا
تو هم
گفتي واست ميشم مثل پريا
هر روز
سنگ صبور، تو بودي برام
رفتي تو
با ديگران، آرزو بودي برام
ميگفتي
تا منو داري هيچ وقت غم نداري
منم ميگفتم
تو با من هيچي كم نداري
منو باش
كه فكر ميكردم ميموني برام
منو باش
كه فكر ميكردم ميخوني باهام
اما حالا
ميبينم اينا همه خواب بوده
آرزوهامون
همه بر باد بوده
ولي اون
رفته من ديگه خواب ندارم
بدون اون
من ديگه تب و تاب ندارم
يعني
اينقدر واسه تو بي ارزش بودم
همسفر
عشق بودم مردش بودم
ولي چرا
چشماي من خيس و اشكيه
مثل
هميشه دنيا واسه من مشكيه
...
اون كه
يه وقتي تنها كسم بود
تنها
پناه دل بي كسم بود
تنهام
گذاشت و رفت از كنارم
از درد
دوريش من بي قرارم
خيال ميكردم
پيشم ميمونه
ترانه
عشق واسم ميخونه
خيال ميكردم
يه همزبونه
نميدونستم
نامهربونه
...
به خودم
ميگم اونكه رفته برميگرده
وقتي
پيشم نيستي دستم سرد سرده
آخه چرا
گرفتي منو به بازي تو
نميتوني
قلب شكسته رو بسازي تو
اگه اين
رسمشه پس لعنت به من
فقط ميخوام
بياي و بگي علت به من
يادته كه
با هم ميشديم چشم تو چشم
گفتي با
كسي نباش گفتم چشم رو چشم
با من
نموندي، دل رو سوزوندي
عشق پاك
رو توي چشماي من تو نخوندي
شايد يه
حسود بدبخت چشم زده ما رو
كاري
نكردم كه بخشش كني منو
ميخواستيم
با هم بريم به شهر عشق
اما حالا
فرار شدي از شرّ عشق
با تو
بودن منو ميبرد به اون بالاها تو اشك
بي تو
افتادم مُردم اين پايينا رو فرش
...
با اينكه
كه رفته، اما هنوزم
از داغ
عشقش دارم ميسوزم
فكر و
خيالش همش باهامه
هر جا كه
ميرم جلوي چشمامه
جلوي
چشمامه ...
دلم ميخواد
تا دووم بيارم
رو درد
دوريش مرهم بزارم
اما نميشه
راهي ندارم
نميتونم
من طاقت بيارم
نميتونم
من طاقت بيارم ...
...
اون كه
يه وقتي تنها كسم بود
تنها
پناه دل بي كسم بود
تنهام
گذاشت و رفت از كنارم
از درد
دوريش من بي قرارم
خيال ميكردم
پيشم ميمونه
ترانه
عشق واسم ميخونه
خيال ميكردم
يه همزبونه
نميدونستم
نامهربونه